تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

    خسته ام خسته ی راه

    2روز است که در اتوبوس به سر میبرم

    قیافه ها برایم گنگ هستند

    قیافه ها خسته ی راه هستند

    از اتوبوس پیاده میشوییم

    قرار است از مرز رد شوم

    میخواهم پیش برادر بروم

    ودربین الحرمین بنشینم

    و زارزار گریه کنم و بگویم برادرم

    سپاس که باز مرا به خانه ات دعوت کردی

    ازکنارمشک حضرت ابالفضل میگذرم

    یادعاشورا می افتم

    یادلبان خشک بچه ها

    یاد گریه ی طفلان مسلم

    یاد آب یاد آب

    باز چشمانم را میبندم

    میروم سمت خواهرم رقیه

    پشت میله ها مینشینم

    نگاهم دریک سفره ی نذرشده قفل میشود

    خوب که نگاه میکنم

    میبینم یک چیز کم دارد

    اری همان عروسکی که دخترم داده تا به رقیه بدهم

    عروسک را روی سفره میگذارم

    وچشمانم را باز میکنم



    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

آمار امروز سه شنبه 25 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55475
  • تعداد مطالب :158202
  • بازدید امروز :147789
  • بازدید داخلی :9864
  • کاربران حاضر :170
  • رباتهای جستجوگر:368
  • همه حاضرین :538